أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
145
تجارب الأمم ( فارسى )
نيز آشكار بوده است . من خود از شيوهء او بيزار و از رفتار او روى گردان بودهام . همواره از خدا خواستهام كه پادشاهى را به من دهد تا تباهىهايى كه او به بار آورده ، راست آرم و رخنههايى كه پديد آورده است ، ببندم . من به خواست خدا ، كارها را به بهترين سامانى كه روزى بر آن بوده است ، باز خواهم گردانيد . كشور را آباد خواهم كرد ، به مردم آسايش خواهم داد ، زندگىشان را فراخ خواهم ساخت ، سپاهيان و فرمانبرداران را روزى افزون خواهم كرد ، مرزها را استوار خواهم داشت و تبهكاران را دور خواهم ساخت . اگر از پادشاهى من سالى بگذرد و اين چيزها كه بر شمردهام ، به جاى نياوردم ، هم به خواست خود از پادشاهى كناره گيرم . خدا و فرشتگان و موبدان موبد را در اين سخن گواه مىگيرم . » مردم سخن بهرام بشنيدند و بيشترشان خوشنود شدند و كسانى كه راىشان ، با خسرو بود سخن گفتند . آن گاه بهرام گفت : - « فزون بر تاوانهايى كه به گردن گرفتهام ، و اين كه من پادشاهى را بايسته و از آن خويش مىدانم ، با اين همه ، مىپذيرم كه تاج و زيور در ميان دو شير بچهدار نهند تا هر كه ربايد ، پادشاه همو باشد . » [ بهرام و ربودن تاج و زيور از ميان دو شير ] مردم چون اين سخنها و اين نويدها از بهرام بشنيدند آرام گرفتند و شادمانى و خرسندى نمودند و با خود گفتند : - « اگر پادشاهى را به كسى جز بهرام دهيم ، بيم آن رود كه ما پارسيان به دست او و همداستانان وى نابود گرديم كه از تازيان سپاهى گران گرد كرده است . از اين گذشته ، بهرام چيزى را پيش كشيده كه تاكنون كسىمان بدان نخوانده است ، كه اين خود از دل استوارى است كه از دليرى و بى باكى خويش دارد . اگر هم چنان نبود كه دربارهء خويش گفته است ، باز راى آن است كه پادشاهى را هم به وى بسپريم . از وى سخن بشنويم و فرمان بريم ، تا اگر فرو ماند و در برابر شير از پاى درآيد ، ما بىگناه باشيم و از بدى و تباهى وى بياساييم . » بر اين راى از آن جا بپراكندند ، و بهرام فردا نيز چون ديروز بنشست و كسانى كه